درباره وبلاگ

سلام عزیزم خوش آمدی حالا که تا اینجاآمدی بیا تو یه سری به ما بزن و نظر بده بابا
با تشكر از انتخاب شما
صبح صادق
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
پیوندهای روزانه
پسر افتابی پر از امید
ابجی سپیده
نی نی
بهترین کد های جاوا
ΩΩΩ آفتاب-مهتابΩΩΩ
افتاب مهتاب(سایت دوست یابی و طالع بینی)
شاهد
قالب های زیبای بلوگفا
دست نوشته ها
خاطره های عروس خانم
هدی خانم و شبنم خانم
لذت طلباااااااااااااااااااان افراطی
رسم روزگار(نازی خانم)
صدا کن مرا صدای تو خوب است
مینا خانم صدای باران
دیوار سکوت
:..*.*•.*.•**• با مرام •**•.*.•*.*..
حمیده جغله
اق ابول خطری
ارباب شیاطین
عشق من خدا
every day english
عالیجناب عشق
گل ارکیده
چشمان یک عبور
نفرین نامه
کالسکه سوار
در مکتب عشق
فریاد رس
نوشته های پیشین
هفته چهارم تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
طراح قالب
POWERED BY
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
من باز برگشتم
وب جدید تاسیس شد
ادرس:http://30o3pol.mihanblog.com
منتظرتونم
نوشته شده توسط صبح صادق در جمعه 1386/04/29 ساعت 7:30 موضوع | لینک ثابت
دوستان من سلام
این اخرین سلام من از بلاگ ۳۳ پله
چون این بلاگ واسه بعضیه دیگه باز نمیشد و یا به سختی باز میشد
تصمیم گرفتم که اینو ببندمش
ولی به زودی با یه بلاگ جدید بر میگردم
منتظر باشید
دوستون دارم
در پناه حق باشید
نوشته شده توسط صبح صادق در پنجشنبه 1386/03/31 ساعت 7:48 موضوع | لینک ثابت
سلام
خوبید عزیزان
امروز روز شهادت حضرت فاطمه است
و چون من یک بار قبلا اینو تو مطالبم گذاشتم
این بار فقط تسلیت عرض میکنم
و شعری را که اقای شاهد سروده رو واستون میذارم
اگر روی کبودت را ندیدم... صدای ضرب سیلی را شنیدم!!!
نبودم گر شوم آنجا فدایت... ولی دارم خبر از ماجرایت!!
خبر دارم از آن روز پر اندوه... از آنجایی که هستیم هر دو یک
روح!!!
تو زهرا ظاهر و حیدر وجودی!! علی هم باطنش زهرا تو بودی!!!
همان ساعت که سیلی رویت آزرد... کشیده در حقیقت شوهرت
خورد!!!
علی در واقع آنجا خورده سیلی!! علی در واقع رویش گشته
نیلی!!
علی در واقع آنجا نا له سر داد!! علی در واقع سیلی خورد و
افتاد!!
الا ای فاطمه الگوی پاکی.. علی شد در میان کوچه خاکی!!
من و تو هر دو یک جان در جهانیم.. من و تو هر دو یک روح و
روانیم!!
ببیند یک تن از ما گر غمی را.. به درد آید وجود هر دوی
ما!!
دل دیوانه (شاهد) چه ها کرد.. حقیقت را عزیزم بر ملا کرد!!
این عکس هم که از بلاگ اقا مهدی(عشق من خدا) کش رفتم
نوشته شده توسط صبح صادق در دوشنبه 1386/03/28 ساعت 6:43 موضوع | لینک ثابت
سلام![]()
یه سلام گرم به همه دوستای وب گردخودم![]()
این بار میخوام به خواسته دوست خوبم شانی جون(کالسکه سوار) یه بازی بکنیم![]()
اسمش بازیه ترسه![]()
باید سه تا موارد ترسناک بچه گیامو بگم![]()
ولی اخه من که تو بچه گیم از چیزی زیاد نمیترسیم حالا میگم نمی ترسیدم فکر کنم اگه بشمارمشون بیش از چیزی بشه![]()
ولی من میخوام این بازی رو یه کم تغییرش بدم و یه کم زمان اون رو چلو تر ببرم ![]()
اره میخوام بگم حالا از چی میترسم!!!!![]()
شانی جون تعجب نکن![]()
میخوام از خودم بگم
میخوام بگم بیش از هر چیزی از خودم میترسم از منی که تو وجود هر کسی میتونه باشه ولی خود ش خبر نداشته باشه
میخوام بگم ترس واسه من یه کم زیادی جدی شده چون حقیقت داره
مثل ترس از تاریکی نیست که با روشن کردن یه چراغ خلاص بشه مثل ترس از تنهایی نیست که بپرم تو بغل مامانیو خودمو بچسبونم به اون تا ترسم خلاص بشه![]()
این بار خیلی جدیه![]()
هر چی میخوام خودمو به بی خیالی بزنم بازم نمیشه ![]()
نمیشه
نمیشه
نمیشه بی خیال بود
چون فردایی وجود داره که پیامد این روزای بی خیالی میشه![]()
روزی که هیچ پناهی ندارم
روزی که از ترس دیگه حتی معنای ترس رو هم نمیتونم بفهمم![]()
و فقط باید یک عمر زندگی رو ببینم ![]()
یک عمر نافرمانی![]()
یک عمر گناه و الودگی![]()
خدای من وحشتم داره بیشتر میشه![]()
داره تمام وجودمو میگیره![]()
![]()
![]()
نمیدونم
چطور باید بگم که بر نفسم نمیتونم غلبه کنم
نمیتونم دست رد به سینه گناه بزنم![]()
حالا یه جوری حرف زدم که هر کی منو نشناسه فکر میکنه خود شیطانم ![]()
ولی خوب مگه اعمال ما شبانه روز پاک ؟؟؟؟!!!!!![]()
فکر نکنم![]()
یعنی یه روز بی گناه تو نامه اعمال من وجود داره ؟؟؟؟![]()
نمی دونم واقعا نمی دونم!!!!
ولی امیدوارم این خونه تو نامه اعمالم خالی نباشه![]()
![]()
![]()
که اگه این طور باشه دیگه ترس معنایی نداره چون خجالت جای همه ترسمو میگیره از همه چیزو همه کس![]()
خجالت حتی از ذرات خاکی که عمری با غرور روی اون پا گذاشتم و یه لحظه هم به این فکر نبودم که اگه همین خاک بی ارزش نبود من پاهامو روی چی میزاشتم و به چی غرورمو نشون میدادم![]()
شاید واسه بعضیا غرور اونم به خاکی که زیر پای همه هست خاکی که حتی درک نداره و موجود زنده نیست که بفهمه من بهش فخری فروختم یک کم بی خودی به نظر بیاد![]()
ولی خوب منظور من اون تکبر نبود![]()
من همیشه به این فکر میکنم که چقدر میتونستم واسه خدای خودم با ارزش باشم که مثلا منو جای این خاک نذاشت![]()
هر جند که تمام وجود ما از خاکه ولی روحی تو اون هست که متعلق به خداست![]()
و اونو به یه موجود با ارزش تبدیل کرد!!!![]()
این بار میخوام بگم اگه اون دنیا چیزی جز شرمندگی نداشته باشم
اون وقت آرزو میکردم به جای عمری غرور انسان بودن به جای عمری زندگی
ای کاش همون خاکی بودم که بقیه پاهاشونو روی من میذاشتند![]()
ای کاش هیچ وقت تو دنیا موجودی نبودم که اراده داشته باشه![]()
دیگه اشکام جاری شده![]()
![]()
دیگه نمیتونم و میخوام بگم که نکنه اون روز ارزو کنم که ای کاش من به جای...........بودم.راستش این قسمت به یه چیز واقعا بی ارزش اشاره کرده بودم که ممکنه بعضیا حتی حالشون به هم بخوره که بهش دست بزنند![]()
یه کم روش فکر کردم نتونستم ارزش آفریده خدا رو تا این حد پایین بیارم![]()
ای کاش تو اون روز هیچ وقت هیچ کس نباشه که این آرزو رو بکنه
هیچ کسی نباشه ![]()
که اینقدر ناشکر باشه که امانت خدا رو به این حد بی ارزش کرده باشه
به خدا دیگه نمیدونم چی دارم مینویسم![]()
.
.
.
چرا
چرا
و چرا واقعا من باید یه روز این آرزو رو بکنم![]()
یعنی زبانی که تونسته نام خدا رو ببره میتونه یه روز چنین آرزویی بکنه؟؟؟![]()
حالا میتونید بفهمید که من از چیه خودم میترسم!!!!
مسئولیت سنگینی به همه ما محول شده
ایا میتونیم این مسئولیت رو حتی درک کنیم![]()
ایا واقعا به جایگاه خودمون تا حالا فکر کردیم![]()
از خدا میخوام خودش دست منو بگیره که اگه یه لحظه به حال خودم منو رها کنه حتما به قعر سیاهی میرسم![]()
واگه همون لحظه یه نیش نگاهشو به من بکنه تا عرش عروج میکنم![]()
ولی من که لیاقت ندارم![]()
یعنی داشتم! اونو با گناهام از دست دادم![]()
یعنی یه روز میتونم یه توبه واقعی بکنم![]()
توبه ای که بعد از اون گناهی نباشه
وای که اگه بشه دیگه از هیچ چیزو هیچ کس جز خودش نمیترسم![]()
فکر کنم اون لحظه میتونه تو زندگی هر کسی بار ها اتفاق افتاده باشه و لی ما بنده خاکی اصولا بی چشم و رو هستیم فورا یادمون میره چی کردیم ؟!!!!![]()
یه لحظه به یاد شبی که صبح میشه افتادم![]()
وقتی در طول سال 365 بار شب میتونه خودشو روز کنه و حتی تو یه روز اون آسمون صاف و آبی میتونه تو چند لظه خودش به رنگ صورتی نارنجی و قرمزو... تبدیل کنه و میتونه خودشو به رنگ سیاه در بیاره و انواع رنگایی که شاید ما نتونیم همه اونا رو تو اون لحظه ببینیم
واقعا شاید تغییر دادن خود از روز شدن شب و شب شدن روز و غروب و طلوع آسون تر
خلاصه معتقدم که میتونه خیلی راحت تر باشه![]()
یاد توبه نصوح(نمیدونم املای اسمش درسته یا نه؟) افتادم
نصوح فردی بوده که یه گناه بزرگی میکرده![]()
همیشه از این کارش لذت میبرده![]()
تا یه روز که به رسواییش فاصله ای کمتر از مرگ و زندگی نمانده بوده![]()
خلاصه که اگه مردم میفهمیدنند که این بنده خدا مرد بوده دیگه معلوم نبوده اونو به چه سرنوشتی دچار میکردند![]()
خلاصه اون موقع راهی جز توبه نداشته باوجودی سرشار از شرمندگی و ندامت توبه کرد توبه ای که از ته قلبش بوده توبه ای که پذیرفته شد و هیچ وقت شکسته نشد ![]()
و هیچ کس از ماجرا بویی نبرد وقضیه به همین راحتی خاتمه پیدا کرد
من دارم به این فکر میکنم که ایا انواع گناهان من میتونه زشت تر از گناه نصوح باشه و هر بار به این نتیجه میرسم که محاله هر چقدر هم گناهان من زشت و پلید باشند بد تر از گناه نصوح نیست شاید هم اشتباه میکنم
نمیخوام بگم گناهانی که انجام دادم کوچک بودند که این(کوچک شمردن گناه) خود بزرگترین گناهه
ولی من که احاطه به همه اعمالم ندارم چون حافظه من اونقدر یاریم نمیکنه که گناهانمو به یاد بیارم اگه هم بتونه مطمئنم اونقدر زیادند که 25 سال دیگه نیازه که بتونم همه گناهانمو که تو این 25 سال انجام دادم رو به یاد بیارم
به هر حال الله اعلم
ولی گناه نصوح هم چندان کوچک نبود![]()
نمیگم چه گناهی چون ممکنه اطلاعاتم کامل نباشه![]()
و بیخود حرفی بزنم![]()
حالا اگه کسی کامل میدونه بگه تا همه بدونند!!!!![]()
مثل اینکه من زیادی حرف زدم و اینجا رو با دفتر خاطرات خصوصیم اشتباه گرفتم ![]()
ولی خوب بعضی از احساسات ارزش اینو دارند که تو جمع دوستان باز گو بشند![]()
منتظرم که شما هم بگید نسبت به این مطلب چه حسی دارید!!!![]()
من این باردوست خوبم اقای شاهد رو دعوت کنم که یه شعر درباره ترس بگه و ما رو مستفیذ کنه![]()
و همچنین ارباب رو دعوت میکنم تا از ترس هر چی میخواد بگه!!!!
شاید اون بتونه از قضیه ترس تو دربار یه مطلب زیبا واستون بگه!!!
یه نفر دیگه مونده که باید دعوت بشه نمیدونم من انتخابش نمیکنم میخوام نفر سوم خوش خودشو معرفی کنه شاید کسی باشه که تو این زمینه حرف بهتری داشته باشه![]()
من منتظر شنیدن حرف دل همتون هستم....
به خدا می سپارمتون![]()
![]()
نوشته شده توسط صبح صادق در چهارشنبه 1386/03/16 ساعت 7:36 موضوع دل نوشته | لینک ثابت
سلام به همه دوستای خوبم
ایام دهه فاطمیه(س)
ایام شهادت بانوی دو عالم(ام ابیها)
را به تمام شیعیان جهان و بخصوص دوستای خوبم تسلیت عرض مینمایم![]()
امیدوارم تواین ایام هر حاجتی از خدای خودتون دارید رو بگیرید![]()
التماس دعا![]()
![]()
![]()
یه شعر زیبا هم به همین مناسبت واستون میذارم
تابید تا به سینه تجلای فاطمه
در دل فتاد شور تولای فاطمه
دارد هزار گنج حقایق در آستین
هر برگی از صحیفهء معنای فاطمه
خلد برین که خرمی اش جاودانه است
بر سر کشیده سایه طوبای فاطمه
دریای عشق با طب جوش و خروش خویش
موجی ست از تلاتم دریای فاطمه
جولان عقل نیست در آنجا که جبرئیل
باشد براق بادیه پیمای فاطمه
نخل بلند معجزه آسمان وحی
روییده در بهشت تماشای فاطمه
هرگز ز بحر عصمت و گنجینه عفاف
گوهر برون نیامده همتای فاطمه
کاشانه رسالت و مهد ولایت است
دامان مهربان و گوهر زای فاطمه
ساقی کجاست باده که موسای شوق ماست
آواره در صحاریه سینای فاطمه
نوشته شده توسط صبح صادق در جمعه 1386/03/04 ساعت 9:9 موضوع دل نوشته | لینک ثابت
سلام
از دوستای خوبم تشکر میکنم که منو تحمل میکنید![]()
میدونم شما رو هم دلگیرتون کردم![]()
اومدم تا از یه دوست خوب و بامعرفت تشکر کنم
که مشکل این بلاگ رو حل کرد
دوست خوبم بامرام واقعا زحمت کشید واسم امیدوارم بتونم واسش یه جورایی جبران کنم
آدرس جدید: www.siosepol-esf.blogfa.com
از همه دوستام خواهش میکنم تو پیونداتون درستش کنید تا اگه خدا خواست ویه روز خودتون یا یه بنده خدایی خواست واردش بشه بتونه![]()
![]()
نوشته شده توسط صبح صادق در چهارشنبه 1386/03/02 ساعت 9:10 موضوع | لینک ثابت
بسمه رب العشق
نمیخوام از عشق بنویسم ولی........
عشق چه کلمه عجیبیه واسم![]()
هر کسی عاشق یه چیزی یه کسی میشه وتمامی لحظاتشو با اون با یاد اون و با نفس اون میگذرونه
چقدر همیشه واسم غریب بودی ای عشق![]()
میگند زندگی بدون عشق مرگه![]()
نمیدونم شاید درست باشه اگه اینه که ما یه عمر مرده بودیم و خودمونم نمیدونستیم ![]()
همیشه از عاشقونه نوشتن هراس داشتم چون واقعا حوصلشو ندارم![]()
میگند خیلی زیباست اره زیباست تا ببینی عاشق چی یا کی شدی!!!![]()
از یه کلمه دیگه هم همیشه وحشت داشتم ـــــــــــــــــــــــ عادت ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از عشق که فرار کردم البته این عشقای نا پایدار زمینی رو میگم![]()
ولی از عادت چی ؟؟؟از اون نتونستم فرار کنم!!!![]()
تا حالا حتما شده به چیزی یا کسی عادت کنی پس میتونی درک کنی عادت یعنی چه
ولی مطمئنا ترک اون رو هر کسی یه جوری تو خودش میبینه
یکی به راحتی
و یکی هم مثل من به سختی![]()
چند ماه بود به یه موضوعی عادت کرده بودم![]()
همه شادی زندگیم بود
/ همه فکرم بود
/خلاصه اگه یه روزی توی خونه خوشحال بودم به خاطر اون موضوع بود
اگه ناراحت بودم بازم به خاطر اون بود![]()
به قول همسرم (محمد) ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای داد بی داد![]()
تا اینکه فهمیدم توی اون موضوع یه مشکل خیلی بزرگی هست
مشکلی که نمیتونستم حلش کنم چون از طرف من نبود ![]()
نمیتونستم حلش کنم پس باید ترکش میکردم و تصمیم دارم همین کاررو بکنم![]()
![]()
(ولی انتظار نداشته باشید تا یه مدت مثل همیشه شاد باشم میام بهتون سر میزنم![]()
خواهشا یه کم درکم کنید
)
از قدیم گفتند ترک عادت موجب مرضه![]()
حالا منم میدونم مریض میشم تا بتونم ترکش کنم![]()
بالاخره تصمیم گرفتم![]()
اما نمیدونم این موضوع منو تا چه حد میشکنه چون واقعا همون طور که فکر میکردم یه هدف و مسیر شده بود واسم ![]()
حالا شادی هام چند روزه تموم شده ![]()
تو خونه بد اخلاق شدم
اعصابم هم داغونه اساسی
ولی نباید دوباره برگردم سر خونه اولم![]()
الان که دارم اینو مینویسم اصلا مخم تعطیله
شاید همش دری وری باشه ![]()
ولی معتقدم همه چیز فانیه به جز ذات احد![]()
میخوام از این به بعد به عادت هم بگم ![]()
خیال نکن نباشی بدون تو میمیرم
منتظرم تا با هم دردی هاتون منو تسکین بدهید![]()
خداییش فوحشم ندید وقتتون رو الکی گرفتما ![]()
از همه دوستان هم معذرت میخوام که بدون اطلاع اپ کردم![]()
باور کنید اصلا حسش نیست![]()
نتیجه اخلاقی:سعی کن همیشه مواظب باشی به چیزی یا کسی عادت نکنی
چون یه روز اونو باید از دست بدی حالا اگه طاقتشو داری برو بهش عادت کن اگه نداری چهار چشمی مواظب باش تو دام عادتت نیفتی< >
حالا که اومدم به همتون خبر دادم یه شعر زیبا هم واستون تو ادامه مطلب گذاشتم بخونید![]()
![]()
نوشته شده توسط صبح صادق در دوشنبه 1386/02/31 ساعت 9:8 موضوع دل نوشته | لینک ثابت
ای خدا دیوونه شدم از بس حالمو میگیرند این مخابراتیا ![]()
اخه من چه گناهی کردم مگه!!!!![]()
نوشته شده توسط صبح صادق در چهارشنبه 1386/02/26 ساعت 8:26 موضوع | لینک ثابت
سلام به همه دوستان گلم
خوبید خوشید سلامتید![]()
ایشالا این دفعه مثل بچه ادم اپ میکنم![]()
این بار واستون کاریکلماتور گذاشتم.
اگه دوست داری که نوش جونت.اگه هم دوست نداری بازم نوش جونت بخونش شاید دوست داشته باشی![]()
این عکسم تقدیم به شما
<>
ادامه مطلب رو بزن تا ببینی چه گلی کاشتم![]()
نوشته شده توسط صبح صادق در جمعه 1386/02/21 ساعت 6:41 موضوع | لینک ثابت
سلام دوستای گلم
ما چون دو دریچه روبه روی هم
آگاه ز هر بگو مگوی هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
هر روز قرار روز آینده
اکنون دل من شکسته و خستس
زیرا یکی از دریچه ها بستس
نه مهر فسون نه ماه جادو کرد
نفرین به سفر که هر چه کرد او کرد
امروز آمدم تا بهتون بگم
1- خیلی گلید
2-از همتون ممنون
3- کم کم تو این ماه دوستان دارند یکی نمون میشند(از اون نظر)
4- چون بیشتر بچه ها دارند به درسشون می رسند براشون آرزوی موفقیت میکنم
5- این جمله حذف شد چون از تاریخ گذشته بود
6- بازم موفق باشید
7- ..........هر وقت رسیدی جلوی خانه کعبه من رو فراموش نکن!!!
8- این شماره 6 ربطی به اپ امروز نداره!
9-نظر یادتون نره!!!
خوب این پستا تقدیم میکنم به
به
به
.
.
.
.
.
.
به یه ارباب نازک نارنجی
چطوری ارباب(مهندس--------کلی واست کلاس گذاشتم)
کجا رفتی دیگه پیدات نیست؟!
خوب از ارباب بگم
یه ارباب بود یه وبلاگ
نه اولش یکی بود یکی نبود
غیر از خدا هیچ کس نبود
بعدش یه ارباب بودو یه وبلاگ
کارش چی بود؟
اصلا ولش کن با کارش کاری نداریم!!!
این اربابو اکثرا می شناسند .واسه اونایی که نمیشناسند میگم
یه ارباب به سن اولین دایناسور تاریخ!!!
خیلی گله چیزه میگما از نوع کاکتوسش نه آ !!!
خلاصه که اگه بری سراغش اینقدر با حاله که دیگه فراموشش نمی کنی راستی کمم نمیاره!!!!
یادم رفت بگم ارباب از دوران ماقبل تاریخه به همین دلیل جا و مکانش مشخص نیست .
من واسه رعیتای گلش شعری از خودم در و کردم که بهشون میتقدیمم.
ارباب شیطون بلا نشست رو تخت اون بالا
به همه میگه اربابه خودش میدونه تو خوابه!
ارباب بی نشونی ! مال کدوم زمونی؟
اربابا دیگه رفتند رفتن و اینو گفتن
خدا حافظ رعیتا تموم شد اون زحمتا
دنیا دیگه راحته ارباب چه ناراحته!!!!
خوب بید نه؟!!!!
هیچی نوشد قابلی نوداشت!!!!
خوب ارباب این فقط یه شعر طنز بود حالا بخند گریه نداره عصبانی نشو
تازه میخوام عکس خون آشامای دربارتونو نشون بقیه بدم !!!
حالا اگه قلبت درد نمیکنه
اگه زیر 18 سال نیستی
اگه جرات داری
و اگه جنبشو داری
روی ادامه مطلب کلیک کن!!!
نوشته شده توسط صبح صادق در جمعه 1386/02/14 ساعت 7:28 موضوع | لینک ثابت
سلام
اولا ورودتونو تبریک میگم![]()
دوم من امروز دپرسم چون ........ شدم
دباید اسمشو بیارم جون بد تر میشه![]()
سوم از تمامی دوستانی که منو لینک کردند خواهشمندم یه سری به پیونداتون بزنید و آدرس منو تامیر کنید یعنی سه تا دبلیو به اول اون اضافه کنید(با تشکر)![]()
چهارم من تصمیم دارم از این به بعد پستامو واسه دوستام بنویسم هر کی مشتاق واسه اونم مایه بزارم بیاد جلو ![]()
خوب این پستم تقدیم میکنم به دوستای عزیزم پیام و ساغر(نفرین نامه) که با اینکه تازه باهاشون آشنا شدم خیلی دوسشون دارم براشون آرزوی موفقیت میکنم واز خداوند متعال شفای همه مریضا وشفای مادر ساغر خانم را میخواهم.![]()
![]()
البته فکر نکنید یه وقت به اونا نفرین کردما نه
به جای اونا نفرین کردم.![]()
حتما اگه تا حالا بهشون سر نزدید یه سری بزنید خیلی گلند.
هر هفته هم 10 تا پست اپ میکنند.
فقط جان ابجیتون نظر یادتون نره!!!!!
نفرین
ای کاش بشوید تن رسوای تو را چشمهٴ خورشید
ای کاش که در مزرعهٴ سینه تو مار بروید
ای کاش برقصد تن عریان تو درآتش مسموم
ای کاش لب تلخ تو را بوسهٴ ابلیس یشوید
ای کاش که در گور گلوی تو گل خنده بخشکد
ای کاش که از چشمهٴ چشمت همه شب اشک بجوشد
ای کاش طلسم شب گیسوی تو را روز بدزدد
ای کاش در آغوش عطش دار هم آغوش بخشکی
ای کاش که معشوق به چشمان تو خنجر بنشاند
ای کاش که فریاد تورا شیههٴ طوفان برباید
ای کاش به لبهای تو داغ لب بیگانه بماند
ای کاش بپیچد به فریبنده تنت پیچک شلاق
ای کاش که گیسوی تو در آتش صد فتنه بسوزد
ای کاش تماشاچی افسون زدهٴ مرگ تو باشم
ای کاش که چاک کفنت را زن همسایه بدوزد
ای کاش که تابوت تو بر دوش دو بدمست برقصد
ای کاش کفن بر تن بی جان تو تا سینه بلغزد
ای کاش ببوسد لب خونین تو را گور کن پیر
ای کاش که....... تو بر سنگ یخ گور بلغزد
ای کاش بمیری
شعر از فرهنگ ارجمند
حالا اگه تو هم نفرینی داری به هر کی یا هر چی یه سر به این دو گل بزن اگه هم نداری بازم یه سر بزن ببین اونا واسه چی و به کی نفرین میکنند؟!!!!
![]()
نوشته شده توسط صبح صادق در دوشنبه 1386/02/03 ساعت 9:27 موضوع دل نوشته | لینک ثابت
بسمه رب الاعظم
سلام به همه منتقدین و غیر منتقدین![]()
باید بگم پست قبلیه من خیلی غلط انداز بود
واسه همین اومدم که توضیح بیشتر بدم ![]()
خوب میرم سر اصل مطلب ![]()
اول باید بگم من یه دختر خیلی سنگین بودم با اون همه شیطونی![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
هیچ پسری جرات نداشت بهم بگه تو
ولی خداییش یه روز فک یه آقایی رو پیاده کردم(اخه تکواندو کاری گفتن و این حرفا )
![]()
تازه ما خودمون اکیپی مامورای مدرسه بودیم ![]()
و کسی کارمون نداشت و سال سومی هم که بودیم دیگه ار شدی گفتن
و ماموری گفتن راستی ما عضو تیم والیبال هم بودیم همیشه ورزشگاه بود وما![]()
خلاصه یه ورزشگاه داشتیم (ورزشگاه که چه عرض کنم حیاط ورزش)که اگه سر توش میبریدیم کسی به مخیله اش هم خطور نمی کرد![]()
اااااااااااااااااااااااااااا یادم رفت هممون یه گروه تواشیع هم بودیم اون سال تو استان اول شدیم![]()
موضوع ترقه ها هم همش کبریتی بود و بی خطرو
یه شرط بندی بود و هیچ کسی هم نمی فهمید کار ماست راستی اون روز ما هم کمک اون خانمه خودمونو نفرین کردیم
ولی تقصیر خودش بود ما سر دروازه شیراز بودیم منتظر اتوبوس ترقه رو انداختیم بعدش اون اومد سوار اتوبوس بشه بهش نزدیک شد و از شانس بدش همون موقع ترقه ترکید واییییییییییییییییییی اون روز بچه ها پکیده بودند از خنده
به خاطراون تیکه ای که واسه اون خانمه اومدم![]()
ولی خداییش خیلی عذاب وجدان گرفتما خدا ببخشدم![]()
ضمنا حمیده خانوم یه دخمل خوب همیشه جوراباش چی بو میده
ای واااااااااااااااای نه نمیده تمیزه ![]()
هندونه هم خیلی می چسبه امتحان کن اگه امکانش هست ![]()
ولی خداییش ما بچه بدی نبودیم![]()
اگه شیطون اگه بیرحم ولی کارمون درست بود ![]()
![]()
وای یادم رفت بگم اون اکیپ حالا 5 تاشون با خودم ازدواج کردند![]()
ازاین 5 تا همشون بجز من بچه دارند![]()
4 تاشون مجردند
از این 4 تا یکیشون قهرمانه توهندبال عضو تیم فولاد![]()
و هر 4 تایی درس میخونند ![]()
حالا که تا آخرش خوندی یه خاطره دیگه میگم![]()
یه روز زنگ دیفرانسیل من یکی از این قورباغه هایی که فلزیند وسبز رنگ کوک میشند میپرند(که تو مشهد و جمکرانم هستا-------------------- وای گفتم جمکران چقققققققققققققققققققققدر دلم هواشو کرده) تو کیفم داشتم
یکی از اون شیطونا اونو از من کش رفت و کوکش کرد و گذاشت وسط کلاس اگه اونجا بودید می دیدید چقققققققققدر با مزه میپرید و تک تک میکرد
نمیدونم میدونید از کدوما میگم یا نه-خلاصه معلممون هم که خیلی با حال بود اونو بر داشت و گذاشت تو کیفش
وااااااااااااااااااااااای اینقدر بهش غر زدم آخه اونو بهم کادو داده بودند هی بهش گفتم آخه اینو واسه چی میخوای من برات یکی میخرم وووووووووووووووووووو![]()
اونم کوتاه اومد و آخر کلاس بهم داد انگاری دنیا رو بهم برگردوند![]()
خوب عزیز اگه قانع شدی که من بد نبودم -امکانات نبود وجاده ها خاکی بودند ووووووو از این حرفا دیگه – حالا برام بگو چه حسی داری؟
╦╦╦╦╦╦╦╦╦╦╦╦╦╦╦╦╦╦╦╦╦╦╦╦╦╦╦╦╦╦╦╦╦╦╦╦╦╦╦╦╦╦╦╦╦╦╦╦╦
اینم واسه امام زمون مینویسم (قربونت برم حتما بخونش)
منتظران را به سر آمد نفس ای همه فریاد به فریاد رس
╬╬╬
خستگان عشق را ایام درمان خواهد آمد
غم مخور آخر طبیب درد مندان خواهد آمد
غم مخور یا فاطمه ای بانوی پهلو شکسته
مهدیت با شیشهء دارو ودرمان خواهد آمد
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط صبح صادق در پنجشنبه 1386/01/30 ساعت 6:55 موضوع | لینک ثابت
سلام
امروز وبلاگ این دختر شیطونه حمیده رو خوندم
وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای خیلی شیطونه![]()
یاد خودم افتادم یه جورایی شیطونیاش مثل اون روزای منه حالا براتون میگم چون خیلی ذوق کردم ![]()
راستی قبلش بگم من از این خدای مهربون واقعا متشکرم
که بهم لطف زیادی داره آخه میدونید که من تازه پدرمو از دست دادم
و کلی نگران این بودم که نکنه مثل 4 سال پیش که به خاطر عشقم (برادرم که از دستش دادم)افسرده بشم
و مثل دیوونه ها نشم خلاصه اومدم تو نت و یه وبلاگ درست کردم وبقیش که باعث شادیم شد
البته من قرار بود فقط غمگین بنویسم ولی آخه حیفه کسانی مثل این دخمل شیطون(حمیده ---------------خدا خیرت بده)انقدر شادید رو ناراحت کنم
خوب انگار بازم زیاد حرف زدم حالا میگم که به یاد چیا افتادم![]()
کلاس پنجم بودم( شاگرد اول کلاس) رفته بودم تو دفتر برای کاری تلفن زنگ زد
(کسی اونجا نبود) منم خوب جواب دادم چشمتون روز بد نبینه
واااااااااااااااااااااااااااایبابای مدرسه اومد فهمید و من و یه دوستام که بامن بود رو تو دفتر حبسمون کرد و در رو قفل کرد ما هم نا مردی نکردیم از پنجره پریدیم بیرون
تازه قبلش هم رفته بودیم از خودمون پذیرایی کرده بودیم با چایی (البته این کار ما عواقبی هم داشت که بگذریم.........)![]()
دبیرستانی بودم سال سوم بازم شاگرد اول البته یه وقت فکر نکنین خر خونی میکردما نه ولی خوب استعداده دیگه
سر کلاس هندسه یه معلم مرد خیلی چاق (به دلایل امنیتی نامی ازش نمی برم...........سمیه یادته که
)عادتش این بود که از وسط میزا رد بشه یه روز من که از این کارش بدم میومد (آخه تا میومد خودشو زوری از بین میزا رد کنه یه کم تماس بدنی ایجاد میشد
) خلاصه من میزمو به میز کناری چسبوندم اونم نامردی نکرد و بازم این دفعه با زجر خودشو رد کرد فکرشو بکنید چه اتفاقی اون روز افتاد دیگه از تماس مماس به رد بود ...............................حسابی لجمو در اورد............................(.مثل یانگرو
)
یه روز سر همین کلاس من عطسم گرفت جلوی دهنمو گرفتم ولی چشمتون روز بد نبینه وااااااااای چه صدایی شد آقای..... گفت اشکالی نداره میخواستی جلوشو بگیری دو بانده شد
واااااااااای دیگه مگه کلاس آروم میشد همه پکیدند از خنده![]()
یه روزم سر کلاس فیزیک با آقای طهمورثی (کلاسمون تقریبا فوق برنامه بود ساعت 6 شب فکرشو بکنید زمستونا چقدر تاریک میشد تا بیاییم بیرون) من کفشامو در آورده بودم دوستم که از خودم شیطون تر بود یه لنگه کفشمو از پنجره انداخت بیرون منم خیالیم نبود
تا اینکه وای معلم صدام زد درس جواب بدم شوکه شدم
ولی خیلی ریلکس گفتم آقا من نمیتونم بیام اونم
با تعجب پرسید واسه چی
و منم گفتم آخه یه لنگه کفش ندارم وای بازم کلاس رفت رو هوا ![]()
![]()
جدن چه روزایی بود اون روزای 4 شنبه که بعضی وقتا با اکیپ میموندیم تو مدرسه واسه اون کلاس فیزیک فکرشو بکنید از ساعت 1 تا 5 که کلاس شروع میشد ما چه آتیشایی میسوزوندیم
هندونه میاوردیم میخوردیم یه قل دو قل میکردیم
یه شبش که 4شنبه سوری هم بود جدن آتیش سوزوندیمو ترقه می انداختیم زیر پای پسرا(
اینا یواشکی می نویسم
) یکیش اشتباهی دم در اتوبوس افتاد زیر پای یه خانم
وای چقدر نفرین کرد اگه میفهمید همین دختری که کنارش ایستاده انداخته موهامو یکی یکی میکند
خیلی شد ولی اگه خوندینش یه نظر کوچولو هم بدیدمرسی الهی که بش برسی ![]()
نوشته شده توسط صبح صادق در سه شنبه 1386/01/28 ساعت 9:12 موضوع | لینک ثابت
سلام
دوستای خوبم ممنون لطف میکنید سر میزنید![]()
![]()
ولی من خیلی غصه خوردم وقتی دیدم هیچ کس واسه پست خاطره یک شب نظر نداده
گفتم حتما خوشتون نیومده ![]()
![]()
شاید هم اصلاهیچ کس نخوندتش![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
من تصمیم دارم از این به بعد پستامو برای دوستای خیلی بامرامم(بامرام شما رو نمیگما
)آپ کنم هر دفعه برای یک گل![]()
حالا این پست رو به مناسبت عرض تسلیت به بامرام
و حمیده جون و رضا و مریم گگگگگگگگگگل وآرشام وبقیه عزیزانی که لینکاشون .... شدند مینویسم امید وارم روح وبلاگاتون شاد و خدا بیامرزدشون![]()
![]()
نوشته شده توسط صبح صادق در یکشنبه 1386/01/26 ساعت 7:24 موضوع | لینک ثابت
سنگ صبور رفیق و من سنگ صبور غمهام به دیدنم بیا که خیلی تنهام هیچکی نمی فهمه چه حالی دارم چه دنیای رو به زوالی دارم مجنونم و دل زده از لیلیا خیلی دلم گرفته از خیلیا نمونده از جوونیام نشونی پیر شدم پیر تو ای جوونی تنهای بی سنگ صبور خونهء سرد و سوت و کور توی شبات ستاره نیست موندی و راه چاره نیست اگر چه هیچ کس نیومد سری به تنهاییت نزد اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش اگر بیای همون جوری که بودی کم میارند حسودا از حسودی صدای سازم همه جا پر شده هر کی شنیده از خودش بی خوده اما خودم پر شدم از گلایه هی چی ازم نمونده جز یه سایه سایه ای که خالیه ازعشق و امید همیشه محتاجه به نور خورشید
نوشته شده توسط صبح صادق در جمعه 1386/01/17 ساعت 6:19 موضوع دل نوشته | لینک ثابت
بسمه الله
سلام بر دوستای گلم که مرا فراموش نکردند. این روزا خیلی سر هممون شلوغ بود.
به خصوص ما متاهل ا که مهمون داری هم باید می کردیم خوب چی میشه کرد (میهمان حبیب خداست) ما هم قدرشونو میدونیم.......... حالا برم سر اصل مطلب راستش این روزا ذیق وقت به وبلاگم هم سرایت کرد و همه چیز خیلی بی روح پیش رفت از همه کسانی که بازم با این شرایط ما رو فراموش نکردند ممنونم
حالا واستون یه سورپرایز دارم
امیدوارم هر کی خوندش نظر یادش نره !!!!!
خاطره یک شب
مردکی پیر ز جان سیر کمی مانده شود پاک زمینگیر
سفر کرد به شهری که به یک هفته در آن شهر
به دور از غم ایام به دور از بد آلام و به دور از زن وفرزند و همه غال و مقامی
که به هر خانه و کاشانه ای بر پاست
نفسی تازه نماید به نشاطش بفزاید در شادی بگشاید
چو دگر باره به شهرش به در آید سبک و تازه و سر حال کند شکر خدا را
رفت و بگرفت اتاقی به درون هتلی
شب شد و تا رفت که آرام بگیرد بشنید همهمه بسیار و بسی قهقه در کار
که آید ز اتاقی که بود جنب اتاقش ز یکی مرد و یکی زن
که مگر ماه عسل آمده بودند
زشوق و طرب و وجد به اوج فلک انداخته این خنده و این قهقه ها را
پیر بیچاره چو خواب از سرش افتاد همی گوش فرا داد
این که بگوید به زنش شوی:
که ای دلبر طناز مرا محرم و دمساز
عجب چشم قشنگی به چه حالی به چه رنگی
به خدا هست سزا وار که قابش بنمایم
چو یکی تابلوی زیبا و به دیوار کنم نصب
دگر باره همی گفت:
عجب غنچهء لبها که بود خوبتر از قند و عسلها
به خدا هست سزا وار که قابش بنمایم و نصب به دیوار کنم
و پس از چند دقیقه بشنید این که به زن گفت:
عجب موی قشنگی و چه گیسوی بلندی
که سزاوار بود قاب بگیرم بکنم نصب به دیوار و تماشا کنم موی شما را
پیر مفلوک از این معرکه خسته شد و برخاست ز جا
رفت و به پشت در آن زوج خوش اقبال
و به در کوفت دو سه ضربه
که آن مرد صدا کرد:
که هستی و چه خواهی ؟ تو در این ساعت بی موقع و اندر دل این شب !
پیر بگفتا:
که منم مردک قاب ساز همان چند عدد قاب که دادید سفارش
به همراه بیا ورده ام الحال بیایید و بگیرید و دگر راحت و آسوده بخوابید
وگذارید که من هم کپهء مرگم گذارم!!!!!
نخورید این همه در آخر شب این سر و این کلهء ما را !!!!!!!!!!!!!!!!
جان من حال نکردین؟!!!.............
نوشته شده توسط صبح صادق در چهارشنبه 1386/01/15 ساعت 8:51 موضوع تنهایی | لینک ثابت
تقدیم به پدر
پدرم رفتی و بی تو همه دنیا غم شد از فراغت گل من روز و شبم ماتم شد
روز ها بی تو چه سخت است ولی میگذرد وای بر مادر غم دیده که بی همدم شد
قد چون سرو برادر پدرم بعد از تو چو کمانیست که اندر غم هجران خم شد
بی تو دل را به صدای مادر خوش کردم بعد مرگت سخن مادرمان هم کم شد
فاصله بین من ومرگ چه بس بود ولی با سرود غمت آن فاصله ها هم کم شد
شعر از خواهرم شیرین
نوشته شده توسط صبح صادق در چهارشنبه 1386/01/08 ساعت 9:27 موضوع تنهایی | لینک ثابت
اگه میخوای بازم عکس ببینی ادامه مطلب رو ببین![]()
نوشته شده توسط صبح صادق در دوشنبه 1386/01/06 ساعت 7:10 موضوع | لینک ثابت
تنهایی شاید یه راهه راهیه تا بی نهایت !!!!!!!!!!!
قصه همیشه تکرار هجرت و هجرت و هجرت!!!!!!!!
نوشته شده توسط صبح صادق در جمعه 1386/01/03 ساعت 12:20 موضوع | لینک ثابت
این دیگه فکر نداره
وقتی می شنوی می گن
تو برو باهام نمون
حتی اسممو نیار
اگه یک شب دیگه
زیر بارونا قدم زدی بدون
که تمام فکر من پیش تو بود
مثل تو تو زندگیم هیشکی نبود !!
میدونی حرفی ندارم
اگه زمزمه هامون
شده یخ تو دلامون
میدونی جایی ندارم
جز امشب زیر بارون
برم پیش خدامون
نوشته شده توسط صبح صادق در شنبه 1385/12/26 ساعت 11:4 موضوع دل نوشته | لینک ثابت
۱۰۰%فمینیستی (آقایون نخونن)
فقط خانمها وآقاییونی که طاقتش رو دارند سلکتش کنند تا ببینند!!!!!
چرا مردها دارای وجدان پاکی هستند؟
به این دلیل که هیچ گاه از آن استفاده نمی کنند
چرا روانکاوی مردها حیلی سریعتر نسبت به خانم ها صورت می گیرید؟
زیرا هنگامیکه زمان بازگشت به دوران کودکی فرا می رسد مردها همان جا قرار دارند
شباهت آقایون با آگهی های بازرگانی چیست؟
شما نمی توانید یک کلمه از حرف های آنها را باور کنید و هیچ چیز برای زمانی بیش از ۶۰ ثانیه دوام نمی آورد.
ورزش کنار دریای آقایون چیست؟
هر موقع خانمی را می بینندشکم هایشان را تو می دهند
به یک مرد با نصف مغز چه می گویند؟
با استعداد
خدا بعد از خلق مردها چه گفت؟
من می تونم کارمو بهتر از این انجام دهم
در آمریکا به یک مرد باهوش و استعداد چه می گویند؟
توریست
یک وضعیت غیر قابل کنترل چیست؟
صد و چهل و چهار مرد در یک اتاق
برای درست کردن پاپ کورن به چند مرد نیاز است؟
سه تا.یک نفر ماهیتابه را بر روی گاز نگه می دارد و دو نفر دیگر گاز را تکان می دهند تا گرما به تمام سطح ماهیتابه برسد.
اقایون لباسهایشان را چگونه دسته بندی می کنند؟
کثیف و کثیف اما قابل پوشش
تنها یک مرد می تواند یک ماشین ارزان قیمت ۲ میلیون تومانی بخرد و یک سیستم صوتی ۴ میلیون تومانی بر روی آن نصب کند
شما به مردی که همه چیز دارد چه می دهید؟
زنی که به او نشان دهد چگونه می تواند از آنها استفاده کند
چرا مردان تنها در نیمی از زندگی خود با بحران مواجه هستند؟
زیرا آنها در تمام طول زندگی خود در دوران نوجوانی به سر می برند
آینده نگری یک مرد چگونه مشخص می شود؟
به جای یک بطری ۲ بطری مشروب بخرد
فرق یک شوهر جدید با یک هاپوی جدید چیست؟
بعد از یک سال هاپو هنوز هم از دیدن شما به هیجان می آید
نازک ترین کتاب دنیا چه نام دارد؟
چیزهایی که مردان در مورد زنان می دانند
نوشته شده توسط صبح صادق در شنبه 1385/12/26 ساعت 11:0 موضوع | لینک ثابت
يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم
وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم
پر پروانه شکستن هنر انسان نيست
گر شکستيم ز غفلت ، من و مايي نکنيم
يادمان باشد سر سجاده عشق
جز براي دل محبوب دعايي نکنيم
يادمان باشيد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم
اخ که چقدر همش واسم این شعر رو زیر لب میخوند(داداشی خدا بیامرزدت)
نوشته شده توسط صبح صادق در شنبه 1385/12/26 ساعت 7:30 موضوع شعر وادبیات | لینک ثابت
زندگي مثل ديکتس .... هي مي نويسيم ... هي غلط مي نويسيم
هي پاک مي کنيم ... هي دوباره مي نويسيم ...هي دوباره .... غافل از اينکه عزرائيل داد ميزنه
برگه ها بالا
طورى عشق بورزيد که انگار هرگز آرزده خاطر نشدهايد، طورى برقصيد که انگار هيچکس شما را نميبيند، طورى آواز بخوانيد که انگار هيچکس صداى شما را نميشنود، و بالاخره طورى زندگى کنيد که انگار زمين، بهشت است
دروغ پسرانه : 1. خيلي ميخوامت(ماشاالله پسرها همه رو ميخوان) ?.هميشه به يادتم(مخصوصا موقع لالا) ?.تا اخرش با هاتم(ولي از يه نوع ديگش) ?.غير تو به هيچکسي فکر نميکنم(اره جون عمت) ?.من بهت اعتماد کامل دارم(مخصوصا در حين تلفن پشت خطي داشته باشي) ?.تا حالا با هيچ دختري انقدر صميمي نبودم(به جز خواهرم) ?.دوستت دارم(دروغ سال ??)(که مد شده)
هيچ وقت رازت رو به کسي نگو. وقتي خودت نميتوني حفظش کني چطور انتظار داري کسي ديگهاي برات راز نگهدار باشه
لبخند آنقدر عميق ميشود که گريه ميکنم گاه يک نغمه آن قدر دست نيافتني است که با آن زندگي ميکنم گاه يک نگاه آن چنان سنگين است که چشمانم رهايش نميکنند گاه يک عشق آن قدر ماندگار است که فراموشش نميکنم ما چون ز دري پاي كشيديم كشيديم اميد ز هر كس كه بريديم بريديم دل نيست كبوتر كه چو برخاست نشيند از گوشه بامي زنهايي که به دنبال برابري با مردها هستند آرزوي بسيار کوچکي دارند ! " تيموتي لير
الهى دانايى ده كه در راه نيفتيم....بينايى ده كه در جاه نيفتيم.....بنماى رهى كه ره نماينده تويى...بگشاى درى كه درگشاينده تويى ...من جز تو دست به هيچ دستگيرى ندهم..كايشان همه فانى اند و پاينده تويى
یاد بگیریم که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن کرد,اما می توان محبوب دیگران شد.یادبگیریم ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد,بلکه کسی است که کمترین نیاز را دارد.یاد بگیریم که برای ایجاد زخمی عمیق در دل کسی که دوستش داریم تنها چند لحظه زمان لازم است اما برای التیام ان سال ها وقت نیاز است
نازم به ناز آن کس که ننازد به ناز خويش ، ما را به ناز فروشان نياز نيست تا خدا بنده نواز است به بنده چه نياز است
زيباترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد " باوفاترين دوست به مرور زمان بي وفا شد " اين پرپر شدن از گل نيست و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است
اين روزا عشق و عاشقي ميدوني از عشق نداره همون که تو دوستش داري رو عشق تو پا ميذاره اي امان از مشکلات اين همه درد و بلا عاشقي رسمش اينه خون ميشه دل تو سينه محبت و مهر و صفا گم شده توي سينه ها دردا که پيدا نميشه محبت و عشق و وفا اين دل که دسته گل به آب ميده ديگه به حرف اين و اون گوش نميده دل تنگم ميدونه عاشقي بد درديه زير گوشم ميخونه عاشقي بد درديه
افسوس... آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد... براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم
deghat kardi hameye chizaye khoob khanooman? mesle: khorshid khanoom, mahtab khanoom, parvane khanoom... vali hameye chizaye bad agha hastan! mesle: agha dozde, agha gorge, ... (fekr kon?!! )
يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه ميشکنه و آهسته ميميره . يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم . يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم
Omidvaram Sale Jadidet ro Ba 7 Sini az : 1)Salamat 2) Sarbolandi 3)Soroor 4)SarSabzi 5)Samimiyat 6) Sarkhoshi 7)Saadat Shoroo Koni (sale no ro be hamatoon pishapish tabrik migam ) Ba Arezooye 12 Mah Shadi , 52 Hafteh khandeh , 365 Roz Salamati , 8760 Saat Eshgh , 525600 Daghigheh Movaffagheiyat , 3153000 Sanieh Doosti ( Happy New Year
نوشته شده توسط صبح صادق در شنبه 1385/12/26 ساعت 7:13 موضوع دل نوشته | لینک ثابت
_♥_♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥_♥_
عجب آشفته بازاریست دنیا!!!!!!!
♫_♫_♫_♫_♫_♫_♫_♫_♫_♫_♫_♫_♫_♫_♫_♫_♫_♫_♫_♫_♫_♫_♫
اگر زلفت به هر تاری اسیر تازه ای دارد مبارک باشداما دلبری اندازه ای دارد
_♥_♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥_♥_
اگه میخوای بخونیش باید سلکتش کنی
وعاشق باشی
عشق یعنی دائما در اضطراب
عشق یعنی تشنگی در شط اب
عشق یعنی لاله پرپر شدن
عشق یعنی در رهش بی سر شدن
عشق یعنی عاشق شیدا شدن
عشق یعنی گم شدن پیدا شدن
عشق یعنی مبتلا گشتن به درد
عشق یعنی عقل را کردی تو طرد
عشق یعنی هر دمی در جستجو
عشق یعنی هجرت از من تا او
عشق یعنی حرف او بر روی چشم
عشق یعنی صبر در هنگام خشم
عشق یعنی دلبری دلدادگی
عشق یعنی غربت واماندگی
عشق یعنی همچو اتش سوختن
عشق یعنی چشم بر او دوختن
عشق یعنی دائما در درد و رنج
عشق یعنی یافتن صد کوه گنچ
عشق یعنی زلف تابیده کمند
عشق یعنی زلف بو بر پای بند
نوشته شده توسط صبح صادق در جمعه 1385/12/25 ساعت 20:31 موضوع | لینک ثابت
یوسف
(( دردی اگر داری و همدردی نداری٬
با چاه آن را در میان بگذار!
با چاه!
غم روی غم اندوختن دردی است جانکاه !))
گفتند این را پیش از این٬ اما نگفتند٬
گر همرهان درچاهت افکندند و رفتند ٬
آنگاه دردت را کجا فریاد کنی؟
آه!
فریدون مشیری( از دیار آشتی)
نوشته شده توسط صبح صادق در چهارشنبه 1385/12/23 ساعت 8:9 موضوع شعر وادبیات | لینک ثابت